حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

119

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

تاودان كه دهكده‌ايست ميان مكه و مدينه برفت ولى بقريش دست نيافت و با مردم بنى ضمره پيمان دوستى بست و بمدينه بازگشت . در ماه رجب همين سال پيغمبر عبد الله بن جحش را با هشت تن از مهاجران از مدينه بيرون فرستاد و نامه‌اى سربسته به دو سپرد و گفت دو روز راه طى كند پس از آن نامه را بگشايد و به مضمون آن رفتار كند ولى هيچكس از همراهان خويشرا بدينكار مجبور نكند . عبد الله به دستور پيغمبر رفتار كرد و همين كه نامه را گشود در آن نوشته بود : " وقتى اين نامه را خواندى راه را پيش گير و تا نخله ، ميان مكه و طايف ، پيش برو و در آنجا منتظر قريش و مراقب اخبارشان باش " مضمون نامه را با همراهان خود گفت و آنها را مخير ساخت كه اگر ميخواهند همراه او بروند و اگر مى خواهند برگردند ولى همه با همراهى وى موافقت كردند و تا نخله برفتند در آنجا كاروان قريش بر آنها گذشت . عمرو بن حضرمى كه سالار كاروان بود بدست مسلمانان كشته شد و دو تن از مردان كاروان ، عثمان بن عبد الله و حكم بن كيسان اسير شدند و اموال كاروان نيز به دست مسلمانان افتاد و آن را به مدينه بردند . پيغمبر همين كه صورت حال را بدانست گفت " من نگفته بودم كه در ماه حرام جنگ كنيد " پس از آن كاروان و دو اسير را نگهداشت و در آن تصرفى نكرد . مسلمانان عبد الله و همراهان او را سرزنش كردند و گفتند كارى كرديد كه بدان مأمور نبوديد و در ماه حرام بجنگ پرداختيد . آنان نيز در كار خويش متحير ماندند و گمان كردند كارشان از كار گذشته است . مردم قريش نيز بهانه بدست آوردند و آوازه درانداختند كه محمد و يارانش حرمت ماه حرام را در هم شكستند و در آن خون ريختند و اسير و غنيمت گرفتند . يهودان نيز اينسخنان را نقل ميكردند ولى خداوند اين كار را بر مؤمنان بخشود و در مقابل تبليغات مخالفان از آنها دفاع كرد و اين آيه را نازل ساخت : يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ